شراب کهنه






با دست تو شراب کهنه ای  نوشیده ام

چنان مستم که سالیان است هنوز اثرش

در وجودم مانده. خماریش چنان گیج

 ومات  کرده که در روزگارت مانده ام.

و با هیچ سردی زمونه مستی آن در وجودم  نمی پرد



[ چهارشنبه 9 بهمن 1392 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]