دلخوشی

دلخوشی من صدای توست

آهنگ دل نوازی دارد

وقتی نیستی....

لحظه لحظه زمان را در نبودت حس میکنم

آرامش عجیبی دارم

وقتی....با ندای میگی

لیلای من .
 


[ پنجشنبه 13 تیر 1398 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

طواف









تو اسطوره ای. ای نفس روزگار

در بلور گلویت پیمان کلام  عشق را کامل کن

روزها وشبها طوافت میکنم شاید اجابت کنی مرا

رخنه میکنم در وجودت .هر چند که سرد هست

ولی  پرسه می زنم درکلبه کوهستانیت  

تا بهاری در وجودت سبز شود




[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 09:22 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

غرور






در میکده هستی

با کدام اشعار عاشقانه حافظ به وجد می آیی

تو حتی با شعرهای غمگین هم خود نمای میکنی و میخندی

تو غرق غمی ولی به مرگ فرهاد میخندی

عجب غروری

تو حتی با جام لعل شیرینت خود ستای میکنی 

از چشمانت غم میبارد و باز لبانت را مجبور به شادی میکنی

لا اقل در میکده هستی عزیز

له کن آن غرور آتشینت را

بگذار بگرید آن دل پر آشوبت

تا کمی رها شوی

 پاره شود این بند کهن تو

بنوش جام شرابت را و اشک ریزان در پی ساقی ات باش



[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 09:20 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

مستی تو







چشمهای خیس تو مرا یاداور باران زمستانی می اندازد

سفیدی چشمهایت مثال برف در دل کوه هست

قرمزیش چنان است که انگار شراب ناب خورده ای

مستی تو آنقدر زیباست که هرگز از آن نگاه نمی توانم بگذرم

یا تو دلربا هستی یا من دیوانه تو.




[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

پای کوبی







پای کوبی میکنم

تا نیمه شب


بله بی تابت ات شوم


رقص با اهنگ توست


تا که من


آوازه شهرت ات شوم


یا که دیوانه بدانند اهل شهر


این چنین گویند همه ...


دخترک دیوانه است


آری آری ...


دخترک دیوانه است


دیوانه و معشوق تو ...



ا




[ شنبه 12 بهمن 1392 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

رخ زیبایت








دل آشوب شده .به لرزه افتاده خشت خشت دلم .

شعر ساختن برای تو آنقدر سنگین است

که انگار هرگز قلم بدست نگرفته ام

از کدام واژه برایت بکار ببرم

 از تار زلف تو بگویم یا از نگار چشمهایت

از سپیدی صورتت یا لبخند وشهد شیرینت

با آخرین سو سو شمع وجودم برایت مینویسم

تو را عصای زمانه ام میکنم

 ودل را پای سنگ زندگیت مثال میخی در آهن میکوبانم

 



[ شنبه 12 بهمن 1392 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

طعم نوازش









 آیا طعم نوازش چشیده ای

یا بوسه از گلبرگهای یار گرفته ای

گاه شده است سرت بروی سینه یار باشد

وقلبت از صدای قلب او کوک شود

چنان شوی که دیگر بی رمق وبی حال شوی

انگار برای همیشه به خواب ابدیت رفته ای.








[ شنبه 12 بهمن 1392 ] [ 10:18 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

بی منت





توصیف کردنش سخته .نبودنت.

 یا افکاری که نگذاره آرام باشی

کوچکتر یا ضعیف تر از آنم در برابر شعله  تو

با صدایت آدم ربای میکنی

بگذار بی منت در وجودت جا شوم

و  اسطوره تاریخ عمرت شوم

در نبودت تقاص چه چیزی را باید پس دهم



[ پنجشنبه 10 بهمن 1392 ] [ 03:34 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

طلسم






شیشه عمر منی ای تابنده جان

توجهان هستیم چهار ستون خیمه گاهم شده ای

راز دار تمام حرفهای پراز غم وشادیم شده ای

طلسم جادو ی این غم کهن را تو بشکن

گذرت را در عبور زندگیم زیاد کن

بگذار زمان بایستد ولحظه ها همان طور بمانند





[ پنجشنبه 10 بهمن 1392 ] [ 12:26 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

نگاه تو




حس قشنگه دستهای تو.نگاه بهاریت

بزرگراهی در وسعت قلبم بوجود آمده

ستاره باران شده شبهای پرسکوتم

حس اینکه با تو باشم را.طولانی موندن عمرم میدانم

ای عابر جاده های خیال .

تجسم میکنم  درزیر بالهای تو پناه آورده ام                                

 




[ پنجشنبه 10 بهمن 1392 ] [ 08:41 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

شراب کهنه






با دست تو شراب کهنه ای  نوشیده ام

چنان مستم که سالیان است هنوز اثرش

در وجودم مانده. خماریش چنان گیج

 ومات  کرده که در روزگارت مانده ام.

و با هیچ سردی زمونه مستی آن در وجودم  نمی پرد



[ چهارشنبه 9 بهمن 1392 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

مژگانت





خرمن مژگانت را بهم نزن آواره ام میکند

در خیالات مبهمم جا میمانم

یکدم گذر کن از دل مست من

محصور زلف پریشان تو شدم

گنجینه ای دلم پراز مهر تو شده

بی سر سامان مانده ام

در محضر وجود تو

آشیانه ام را گم کرده ام



[ چهارشنبه 9 بهمن 1392 ] [ 10:06 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

زنجیر










بازنجیر نگاهت دلم رابه سنگ بزرگی بستی

سخت است ولی نمیدانم چرا بی اختیار به دنبالت میدوم
 
حس قشنگیست ولی  به عشق تو با پای برهنه 

به روی هر گدازه ای و خرده شیشه های روزگار پا گذاشتم

تا کجا مرا به دنبال خود میکشی .آیا انتهای هست.



[ چهارشنبه 9 بهمن 1392 ] [ 09:20 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

در میان سینه ات






لحظه ای من گم شدم در سینه پر مهر تو
 
لحظه ای جامانده ام در سکوت عشق تو

باورم شد مهربانی .قلب تو آکنده از عشق

میان این همه بغض وگریه. تو شدی پناه من

سینه ات شد برایم جای امنی تا بگریم من کمی

عاقبت آرام شوم  .یا بمیرم درمیان  سینه ات.  


[ یکشنبه 6 بهمن 1392 ] [ 09:37 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

قاصدک







قاصدکی بودم .  هرجا می رفتی از باد  میخواستم

مرا پشت سرت روانه کند .در دشت .در کوه در نیزارهای بلند.

 با شاخک های ظریفم مواظبت بودم .و هوای تو را داشتم .

نمی دانم چرا مرا نمی دیدی . زمانی که مرا دیدی.

ساقه ام را گرفتی ودر بلندترین کوه دلواپسی ها

و در باد سیاه روزگار. مرا بالا گرفتی و از شادی میخندیدی

و هر چه تحمل کردم نتوانستم در مقابل باد مقاومت کنم.

و باد هولناک تمام شاخکهایم را با خود برد.

 و من از اینکه تو شادیت از بین نرود فقط به تو لبخند زدم.



[ پنجشنبه 3 بهمن 1392 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]

چشم براه









به دنبال دوست .

                        به دنبال سایه بان .

به دنبال عشق .   
                         به دنبال یک کلام .

به دنبال بهانه .
                       برای یافتن معبود.

چگونه بیابم.
                      نگاهم براه است.

با چشمانی پراز اشک.
                           
                      لـبانی پـراز آه

که او رفته اما..........

نگاهم بـه راه اسـت
.


[ پنجشنبه 3 بهمن 1392 ] [ 09:19 ق.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات() ]
.: تعداد کل صفحات 10 :. [ ... ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ]